تبليغاتX
کلبه قدیمی - بعد از سه ماه !

                             دوری      

                 

تو آبي ترين قـطـره اي تو سراب ، نمي شه كه از آسمون كم بشي

كويري ترين خاك خـشكم ولي ، نمي خوام كه پابند دسـتم بشی  

  يه آني تـو چـشـماي سـبــزِ تــوِ ،كـه طـعــنه بـه آرامـش مــن زده

به خـشـكيه چشماي من زل نـزن ، به آبـشـار چـشـمات بهونه نده

نمي گـم بـيـا يـا كـنـارم بـمـون ، اگـر چـه نمي خوام تـركــم كني

تو آزادي از دسـت من تا خدا ، فـقـط از تو مي خوام دركــم كني

همون جا بـشـيـن و جلوتـر نـيـا ،كه مـن لايـق و عـاشــق دوريم

اگرچه تورودوست دارم ولي،چي كارمي شه كرد من همينجوريم

آره عشق ما حاصل فاصلس ، پر از تجربه مي شم از سرگذشت

كه هركي واسه عشق نزديك شد ،نگاهي به من كردو ازمن گذشت

نمي گـم بـيـا يـا كـنـارم بـمـون ، اگـر چـه نمي خوام تـركــم كني

تو آزادي از دسـت من تا خدا ، فـقـط از تو مي خوام دركــم كني

 

                   


لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 1:22 توسط ::صابر قدیمی::